Friday, August 31, 2018

بعد از سالها برگشتم اینجا
دکترا را گرفتم
شغل دارم و ازدواج کردم...و همه نزدیکانم سالم و سلامتند و رفاه نسبی دارم ولی از زندگی  ام بخصوص زندگی مشترکم راضی نیستم

Sunday, September 28, 2014

4. Having someone to hug
5. Having nice supervisors
6. Being paid for doing research

Saturday, September 27, 2014

My first 3 reasons of Happiness:

1- Having healthy parents ( mom and dad)
2- Sleeping in a noise-less place
3- Having two nice and long legs
:)

از امروز تصمیم گرفتم شادمانه تر زندگی کنم.
دیشب بعد از صحبتم با سی سی و توصیه اون برای تماشای ویدیوی معروف دانشگاه هاروارد راجع به چگونه شاد باشیم، به این نتیجه رسیدم که افراد فعال و باهوش بیشتر از سایر افراد در معرض افسردگی قرار دارند. علتش این هست که ما مدام شادی خودمون را وابسته به اهدافی می کنیم که رسیدن به اون اهداف برای ما باعث شادی میشه. مثلا من بتونم به حدی درس بخونم و موفق بشم که برم دانشگاه هاروارد دیگه زندگی خوشی خواهم داشت. این اتفاق می افته ولی شادی من محدود به چند روز اول هست و به محض اینکه وارد جمع همکلاسیها در دانشگاه هاروارد شدم شروع به مقایسه و سنجیدن سطح خودم با سایرین می کنم و برای بهترین بودن در جمع کلاس هدف دیگه ای را تعیین می کنم و مجددا به پروسه تلاش برای رسیدن به هدف و بهتر بگویم تلاش برای رسیدن به شادی شروع میشه. روزها می گذرد و تا زمانی که من بهترین کلاس نشده ام شایسته شادمانی نخواهم بود و شادی موقت من به محض  بهترین کلاس شدن شروع و با پایه گذاری هدف جدیدتر پایان میابد.‌ بنابراین نتیجه می گیریم که نوع تفکر ما اساسا غلط است چون ما مدام شادی را وابسته به رسیدن به هدف خاصی می کنیم. حال آنکه روش درست این است که شادی و شادمانی را امری جدا از‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تصور کرده وسعی در جاری کردن شادی درتمام لحظات زندگی داشته باشیم و اینامر جز باتمرکزبرنکات مثبت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌میسرنیست و تمرینی که میدهند این است که هر روز سه چیز در مورد خودمان که باید از داشتن آنها خوشحال باشیم را بنویسیم ودر پایان یک ماه خواهیم دید که مغز ما شیوه خود را تغییر داده و روی نکات مثبت تاکید بیشتری کرده و احساس شادی در ما پایدار می شود و .به دنبال آن سطح عملکرد ذهنی و جسمی ما افزایش  می یابد و این همان کلید خوشبختی هست

Saturday, January 25, 2014

کودک درون

کودک درونم دلش برای کودک درونت تنگ شده و بی قراری می کند!   به او وعده داده بودم که بعد از بازگشتت از سفر می برشم تا با کودک درونت بازی کند! هر چه قسم و آیه می آورم ذلیل شده باورش نمی شود که او گفته الان فرصت ندارد! آخر سر مجبور شدم به او بگویم که کودک درونت با او قهر کرده و من برای اینکه ناراحتش نکنم این طوری به او گفنم! اما انگار دردسرم بیشتر شد...حالا غمبرک زده و دایم می پرسد فلانی چرا با من قهر کرده؟ مگر من دوست بدی بودم؟ ...  نمیدانم آخر چطوری مسایل دنیای بزرگترها را به او حالی کنم!؟...راستی  تو باکودک درونت چه کردی که این گونه مطیع توست؟! فگر می کنم وقتش رسیده که با یک مشاور مسایل کودکان تماس بگیرم! :(

Sunday, January 05, 2014


دایره های روح






افلاطون گفته روح دایره است;
من دایره های روحم را کشف کردم
5 دایره دور روحم کشیدم

و خودم را مرکز این دایره ها قرار دادم
مگر نمی خواستم خودم را کشف کنم؟؟؟
پس مرکز آن دایره ها خودم بودم
در دایره اول نام افردی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من میدهند
و در دایره پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی که از دنیای من فاصله دارند و بیش ترین کشمکش را با آن ها دارم

همه ی ما دلمون می خواد
که احساسی خوب در مورد خودمون داشته باشیم
و گاهی اوقات نداریم
گاهی حال و هوای ما در مورد خودمان به تاثیری که دیگران روی
ما می گذارند بستگی دارد
اونایی که در دایره آخر هستند سعی می کنند
اعتماد به نفس ما رو از بین ببرن

نمی توانی کسی رو مجبور کنی که دوستت داشته باشد
گاهی حضور در کنار افراد نا مناسب باعث می شود
حتی در مقایسه با تنهایی خودت بیشتر احساس تنهایی کنی
در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
ممکن است باعث شود راهت را گم کنی
یا شاید باعث شود وجودت که تو را ((تو )) می کند از دست بدهی

گاه سال ها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین دلیل بسیار مهم است
افرادی را در اطراف خودت داشته باشی که دوستت بدارند
حتی گاهی بیش تر از آن چه که
خودت میتوانی خودت را دوست داشته باشی
در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه حسی در من ایجاد می کند ..
در کنار او می توانم خودم باشم؟
بااو می توانم رو راست باشم؟
میتوانم به او هر چه می خواهم بگویم؟
در کنار او احساس راحتی می کنم؟
وقتی او وارد اتاق می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می رود چه حالی می شوم ؟
وقتی با او هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او رو راستم؟
آیا او باعث می شود احساس حقارت کنم یا این که به خودم ببالم؟
فلسفه وجود اون 5 دایره ای که گفتم شناخت است .. نه پیش داوری
پس با خودت رو راست باش
با افرادی که در نظر تو بد خلق اند مدارا کن
خودت را مقید نکن که چون به صرف این که با کسی در سر کار هر
روز اوقاتی را می گذرانی
باید او را در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی

در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
حتی اگر هر روز آنها را نمی بینی
ولی وجود آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت بپرس
در مورد افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم
آنها همان کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این افراد قدرتمندی .......
ارزش ها ی مشترک با آنها داری
دوستانی خارق العاده

دایره دوم جای کسانی هست که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان ..آموزگاران
و شاید هم افرادی که برای تنها وقت گذرانی خوبند
بیرون رفتن و خندیدن
چیزی به تو اضافه نمی کنند
.ولی در عین حال هم باعث نمی شوند
که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی

دایره سوم همکارانت و اقوامت هستند
و شاید هم آدمهای خنثی کسانی که نقش بسیار کوچکی
در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند
و تاثیر آن ها نیز تنها همان چند ساعتی هست که با آنها هستی
هیچ زمانی در غیر ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمیکنی
به راحتی می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این دایره در محدوده کار و وظایف شان با تو هستند و لاغیر

دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست
آنها کسانی هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این جا لزوما با خود واقعی تو مرتبط نیستد
حتی ممکن است رییس اداره ای باشد که دو را دور با آن در ارتباطی
افراد این دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند ..
در کنار آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی آن ها را می بینی آشفته و پریشان می شوی

دایره آخرجای دورترین افراد است
جای آدم هایی است که به تو لطمه زده اند ..تحقیرت کرده اند
کسانی که هیشه به تو انرژی منفی می دهند و
احساسات زجر آوری را با آنها تجربه میکنی .

خوب اکنون که جایگاه هر کس را تعیین کردی
اجازه نده کسانی که در دایره های آخر جای دارند
مستقیما روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار کسي اولويت زندگی تو باشه
وقتي تو فقط يک انتخاب در زندگي اوني...
يک رابطه بهترين حالتش وقتيه دو طرف در تعادل باشن.

هيچوقت شخصيت خودت رو براي کسي تشريح نکن
چون کسي که تو رو دوست داشته باشه بهش نيازي نداره،
و کسي که ازت بدش بياد باور نمي کنه.


وقتي دائم ميگي گرفتارم، هيچ وقت آزاد نميشي.
وقتي دائم ميگي وقت ندارم، هيچوقت زمان پيدا نمي کني
وقتي دائم ميگي فردا انجامش ميدي، اونوقت فرداي تو هيچ وقت نمياد.
وقتي صبح از خواب بيدار ميشيم، ما دوتا انتخاب داريم.
برگرديم بخوابيم و رويا ببينيم،
يا بيدار شيم و روياهامون رو دنبال کنيم.
انتخاب با خودته...


ما کسايي که به فکرمون هستن رو نگران می کنیم... به گريه مي اندازيم.
و گريه مي کنيم براي کسايي که حتی لحظه ای به فکر ما نيستن.
اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولي حقيقت داره.


اگه اين رو بفهمي،
هيچوقت براي تغيير دير نيست

وقتی پای حرف استادی رفتی که مستت کرد ،
کتاب خاصی خوندی که جانت را روشن کرد ،
موسیقی فاخری شنیدی که گرمت کرد ،
نگذار طعم دانش ، روشنایی و گرمای جدیدت با معاشرتهای بیهوده یا مطالعات بی ربط یا وقت گذرانی های مهم برای بقیه ولی بی اهمیت برای تو ،
حرام شود
نگذار صداهای دیگر ، هارمونی موسیقی فاخرت را بهم بریزند ،
باید کاری کنی آن طعم ” بزرگ شدن” در جانت بماند
برای “بزرگ ماندن” باید هم کارهای بزرگ کرد ؛ هم بزرگ رفتار کرد هم با آدمها ی کوچک و ایده های کوچترشان دم خور نبود
خلاص!





همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر:
- شغلمان را تغيير دهيم
- مهاجرت كنيم
- با افراد تازه اي آشنا شويم
- ازدواج كنيم
فكر ميكنيم،‌ زندگي بهتر خواهد شد اگر:
- ترفيع بگيريم
- اقامت بگيريم
- با افراد بيشتري آشنا شويم
- بچه دار شويم
و خسته مي شويم وقتي:
- مي بينيم رييسمان نمي فهمد
- زبان مشترك نداريم
- همديگر را نمي فهميم
- مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند
بهتر است صبر كنيم ...
با خود مي گوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :
- رييسمان تغيير كند، شغلمان را تغيير دهيم
- به جاي ديگري سفر كنيم
- به دنبال دوستان تازه اي بگرديم
- همسرمان رفتارش را عوض كند
- يك ماشين شيك تر داشته باشيم
- بچه هايمان ازدواج كنند
- به مرخصي برويم
- و در نهايت بازنشسته شويم....
حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.
اگر الآن نه، پس كي؟
زندگي همواره پر از چالش است.
بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.
به خيالمان مي رسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع مي شود كه موانعي كه سر راهمان هستند، كنار بروند:
- مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم مي كنيم
- كاري كه بايد تمام كنيم
- زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم
- بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم
- و ... بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!
براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:
- در انتظار فارغ التحصيلي
- بازگشت به دانشگاه
- كاهش وزن
- افزايش وزن
- شروع به كار
- مهاجرت
- دوستان تازه
- ازدواج
- شروع تعطيلات
- صبح جمعه
- در انتظار دريافت وام جديد
- خريد يك ماشين نو
- باز پرداخت قسط ها
- بهار و تابستان و پاييز و زمستان
- اول برج
- پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون
- مردن
- تولد مجدد
- و...
خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.
هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.
زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.
اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1- پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد..
2- برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.
3- آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟
4- آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.
نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟
نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد.
روزهاي تشويق به پايان مي رسد! نشان هاي افتخار خاك مي گيرند! برندگان به زودي فراموش ميشوند!
اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:
حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟
افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند، ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند ....
آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هايي كه در همه ی شرايط، كنار شما مي مانند ...
كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.
شما در كدام ليست قرار داريد؟ نمي دانيد؟
اجازه دهيد كمكتان كنم.
شما در زمره‌ی مشهورترين نيستيد...،
شما از جمله كساني هستيد كه براي در ميان گذاشتن اين پيام در خاطر من بوديد!
لحظه ها را گذرانديم که به خوشبختی برسيم، غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.(دکتر شريعتی)

Monday, November 26, 2012

چرا اغلب آدمها ازازدواج خود احساس رضایت نمی کنند؟



پاسخ این مسئله بر می گردد به پنجاه هزار سال پیش،یعنی زمانی که پرنسس قصۀ ما برای پوشاندن بدن خودش به جای لباس از پوست خرس استفاده می کرد.
یک روز که این پرنسس تازه بالغ شده رفته بود تا مقداری سیب جنگلی بچیند متوجۀ پلنگی شد که قصد داشت به او حمله کند.
پرنسس جیغی بس رعد آسا کشید که نزدیک بود پرده ِ گوش شاهزادۀ قصه که دست بر قضا همان نزدیکی مشغول شکار گوزن بود پاره شود! شاهزادۀ قصه که بسیار عصبانی شده بود رفت تا عامل این صدای ناهنجار را بکشد و از شرش راحت شود که با پلنگی بسی درنده و خطرناک روبرو شد. شاهزادۀ عصبانی درنگ نکرد و با تیری پلنگ را کشت و برای رفع کامل عصبانیت لگدی به پهلوی او زد.
در همین حال پرنسس را دید که با چشم هایی پر از تحسین و قدردانی او را می نگرد.
شاهزاده که سراپا غرور و هیجان شده بود به سوی پرنسس رفت و او را روی دوش اش انداخت و به سوی غاری روانه شد. سپس صحنه شطرنجی شد و فیلم از طرف عزیزان دست اندر کار سانسور شد …
حاصل اتفاق مرموزی که بارها در همین غار افتاد چند دختر و پسر کوچک بود که تصویر ازدواج در ذهنشان به صورت نجات زن توسط مرد و مورد حمایت قرار دادن او حک شد.
قرن های بسیاری این تصویر راهگشای جوانان بود. مردی از راه می رسید و زنی را از چنگ پلنگ نجات می داد. بعد او را به غار می برد و صحنه شطرنجی می شد.
خب باید بگویم که در آن زمانها همه از این وضع راضی و خشنود بودند…به زودی اشعار و داستانهای بسیاری در وصف نجات دادن زن از دست پلنگ که مردانگی نامیده می شد و مظلومیت و قدرشناسی زن که زنانگی نامیده می شد نوشته شد.
دیگر همۀ زنان و مردان باور کرده بودند که راه دیگری برای رسیدن به غار و انجام آن صحنه ی شطرنجی دلپذیر وجود ندارد. حتما باید مرد قدرتمند تر از زن باشد و زن به او تکیه کند. ..
اما به مرور پلنگها تغییر شکل دادند. آنها به شکل مشکلات مالی و مشکلات فکری و روحی و حتی فلسفی در آمدند. به زودی زنان هم شیوه مقابله با این پلنگها را یاد گرفتند.حتی گاهی بهتر از مردان با پلنگ مسائل مالی و مسائل فکری کنار می آمدند. آنها می توانستند به تنهایی زندگی خود را تامین کنند.از لحاظ مالی و فکری مستقل شدند اما تصویر همچنان پابرجا بود. ..

هنوز هم زنان برای رفتن به غار نیاز به مردی داشتند که آنها را از چنگ پلنگ نجات دهد.
….. اما وقتی مرد می آمد تا آنها را نجات دهد آنها شروع به اظهار نظر می کردند: بهتر نیست با آن یکی تیر پلنگ را بکشی؟ اصلا صبر کن من خودم تیر بیهوش کننده دارم! ..
اینطور بود که مردان احساس سرخوردگی کردند. آنها دیگر نمی توانستند زن را نجات بدهند. زن دیگر با چشمهای سرشار از تحسین و قدردانی به آنها نمی نگریست. حتی به نظر می رسید که خودش را صاحب نظر در شکار پلنگ می داند و گویا در بعضی مواقع حتی از آنها هم بهتر عمل می کرد.


زن و مرد هر دو غمگین و افسرده شدند.گاهی که طبق غریزه به غار می رفتند تا … افکار ناراحت کننده به ذهنشان هجوم می آورد. مرد با خود می گفت: این زن مرا نجات دهنده خودش نمی داند. مرا قبول ندارد وعصبانی می شد. گاهی حتی به جای انجام امور لذتبخش برای اینکه قدرت و لیاقت خودش را به زن ثابت کند بر سر او فریاد می کشید و از همه تلاش هایش در مبارزه با پلنگ انتقاد می کرد. زن هم با خودش می گفت این مرد اصلا لیاقت نجات دادن مرا ندارد. من خودم بهتر از او بلدم خودم را نجات بدهم. باید بگردم مرد قوی تری پیدا کنم که تواناتر باشد و چون پیدا نمی کرد سرخورده و غمگین می شد.اما هیچیک از زن و مرد نمی دانستند که وقت آن رسیده که تصویر ذهنی خود را عوض ی کنند.

Sunday, August 05, 2012

I am looking for something? Someone? Someplace? Some time? Don't know exactly what? Just know something is not? Has missed? Has lost? A moment? A life? What is it all about? A destiny or a shout? Am I doing what I like? Am I going where I want? Am i living how i like? No , i know that i an not ... I am not ... I am not....

Friday, July 27, 2012

این یک سال هم ګذشت اما برای من به اندازه ۳ سال دوری و دربه دری و خانه به دوشی ګذشت! یک سال امتحان و اضطراب و ترس و دلهره! یک سال تردید و تشویش و نګرانی!

و تو ....جرم تو چه بود. تو ساده از من دست کشیدی و این برای من پذیرفتنی نبود و هنوز هم نیست
انګار نمی توانم تو را ببخشم نه تو که همه رفقای نیمه راه را
در آن ایام سخت بسیار خواسته ام که با تو باش
که دستت را بګیرم آن هنګام که به تنهایی در برابر مشکلات ایستاده بودم و با قامتی افراشته اما لرزان مقاومت می کردم
بسیار خواسته ام که آن زمان در کنارم باشی ولی تو نبودی

 یک لحظه حمایت تو در آن زمان از هزار بار فدایت شوم الانت برایم بیشتر ارزش داشت
می فهمی؟؟؟ الان که طوفانها را به تنهایی پشت سر ګذاشته ام آمدی به سراغم که چه؟؟
.
.
.
 ګفتم در به دری و دوری ! برخی اسمش را سفر کردن می ګذارند
 همیشه سفر کردن را دوست داشته ام اما در این یک سال آنقدر به اضطرار سفر کردم که دیګر از هر چی مسافرت هست بيزارم ;
دوست ندارم دیګر جا به جا شوم
می خواهم برای یک سال از جایم جم نخورم آخر دیګر خسته شده ام از بارکشیدن از دنبال بلیط بودن و چمدان بستن
این ملبورن بود که به من امان داد و مرا لختی در خود جای داد این موهبتش را هرګز فراموش نمی کنم
برای همین هست که اینجا را مثل خانه دومم دوست دارم




Tuesday, July 24, 2012

Do you really know me?

ماهیمون هی میخواست یه چیزی بهم بگه . تادهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسه شد خوابید . دیدم بهترین موقع تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. ولی الان چندساعته بیدار نشده . یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو قهر کرده خودشو زده به خواب .\...

 این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند . دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رونمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما میکنند

Tuesday, July 10, 2012

اینجا زنی عاشق شده!


حالا تو هی بیا بگو مرد‌ها پررو می‌شوند...
زن باید سنگین و رنگین باشد
باید بیایند منت بکشند و...

من می‌گویم زن اگــــــر زن باشد
... باید بشود روی عــــاشقیش حساب کرد
که باید عاشقی کردن بلد باشد
که جـــــــــا نزند
جا نماند
جا نگذارد.

هی فکر نکند به این چیزهایی که
عمری در گوشش خوانده‌اند که زن ناز و مرد نیاز.
که بداند، مرد هم آدم است دیگر
گـاهی باید لوسش کرد
گاهی باید نـازش را کشید
و گــاهی باید به پایش صبر کرد...

حتی من می‌گویم زن اگر زن باشد از دوستت دارم گفتن نمی‌ترسد.
تو می‌گویی خوش به حال زنی که عــاشق مردی نباشد،
بگذار دنبالت بدوند.
و من نمی‌فهمم اینکه داری ازش حرف می‌زنی زندگــی است
یا مسابقه اسب دوانی.

و من نمی‌فهمم چرا هیچ کس برنمی دارد بنویسد از مردهــا...
از چشم‌ها و شــانه‌ها و دستهایشــان
از آغوششان
از عطر تنشـان،
از صدایشــان...
پررو می‌شوند؟
خب بشوند.
مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفته‌ایم؟
مگر ما به اتکــاء همین دست‌ها
همین نگاه‌ها
همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی
سرِپا نمانده‌ایم؟...

من راز این دوست داشتنهای پنهـانی را نمی‌فهمم.
من نمی‌فهمم زن بودن
با سنگین رنگین بودن
با سکوت
با انفعال چه ارتباطی دارد؟!؟

من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم
من می‌خواهم خواستنم گوش فلک را کر کند.
من می‌خواهم
مَردَم
حتی اگر مردِ من هم نبود
دلش غنج بزند ازاینکه
بداندجایی زنـــی دوستش دارد...

من می‌خواهم
زن باشم...
بگذار همه دنیـا بداند
مردی این حوالی دارد
دوستت دارم هــای مرا
با خود می‌برد..
از نویسنده ای ناشناس

Tuesday, June 26, 2012


مجبوری مانند یک خانم رفتار کنی ؛
همانند یک مرد کار کنی ؛
شبیه یک دختر جوان به نظر برسی و همتای یک بانوی مسن فکر کنی.(مادام کوری)

Saturday, June 23, 2012

Jodha Akbar



دیشب شبکه اس بی اس استرالیا یک فیلم هندی گذاشته بود به اسم جودا اکبر که منو برای 3 ساعت پای تلویزیون میخکوب کرد! جدا از جذابیت داستان و استفاده از سوپر استارهای بالیوود به نظر من این فیلم به زیبایی  تونست منش و لطافت روح شرقی را به نمایش بگذاره! طراحی صحنه و لباس بازیگران بی نظیر بود و مرا به یاد صحنه های عاشقانه در مینیاتورهای اصیل ایرانی می انداخت صحنه های نبرد تن به تن و شمشیر زنی بسیار استادانه و با مهارت طرح ریزی شده بود!  جای تعجبی نداره که این فیلم تونسه جوایز فراوانی را هم کسب کنه و البته تحسین و تعجب منتقدان را هم بر انگیزه! من که همیشه سینمای هند را خیلی دست کم می گرفتم و فکر نمی کردم اونها بتونند چنین فیلم های ارزشمندی را هم در کنار فیلم های چیپ هندی تولید کنند! حالا باید اعتراف کنم که این فیلم نگاه منو نسبت به صنعت فیلم سازی هند تغییر داد!

Monday, June 18, 2012



نه از آغاز چنين رسمي بود 

و نه فرجام چنان خواهد شد 

كه كسي جز تو، تو را دريابد

تو در اين راه رسيدن به خودت ، تنهايي

ظلمتي هست ، اگر 

چشم از كوچه ياري بردار

و فراموش كن اين كهنه خيال

نور فانوس رفيقي كه تو را دريابد!

دست ياري كه بكوبد در را

پرده از پنجره ها برگيرد ، قفل را بگشايد

كوله بارت بردار

دست تنهايي خود را تو بگير

و از آيينه بپرس

منزل روشن خورشيد كجاست؟

شوق دريا اگرت هست روان بايد بود 

ورنه در حسرت همراهي رودي به زمين خواهي شد 

مقصد از شوق رسيدن ، خاليست 

راه ، سرشار اميد

و بدان ، كين امروز 

منتظر فردايي ست

كه تو ديروز در اميد وصالش بودي

بهترين لحظه راهي شدنت ، اكنون است 

لحظه را دريابيم 

باور روز ، براي گذر از شب ، كافيست 

و از آغاز ، چنان رسمي بود 

كه سرانجام چنان خواهد شد

Tuesday, November 08, 2011

توصيه هاي يك روانشناس به خانمها:

توصيه هاي يك روانشناس به خانمها:

وقتي مردي شما رو بخواد، هيچ چيز نمي تونه جلوش رو بگيره!! پس بدانيد اگر واسه ازدواج بهانه مشكلات رو مياره، يا شما رو نمي خواد يا هنوز ترديد داره كه شما كيس ازدواجشيد يا ديگري!

وقتي مردي شما رو نخواد، هيچ چيز نمي توونه نظرش رو برگردونه و نگهش داره!!! پس اگه واسه نگه داشتنش مجبوريد خيلي وقتا از خيلي چيزا بگذريد يا متوسل به دعا و حاجت شيد، بدونيد كه رفتنيه!! وقتتون رو تلف نكنيد! اون حتي بعد از ازدواج با شما نيز، مال شما نيست!
دست از بهانه گيري به جهت رفتار يه مرد برداريد! اونا اصلاً به حرفاي شما گوش نمي دن!! اين باعث مي شه به مرور شما رو يه زن نق نقو يا غرغرو بدونند و وقتي داريد انتقاد مي كنيد به همه چيز فكر كنند جز حرفاي شما! اصولاً اگه از رفتارشون شكايت داريد بهتره بزاريد واسه يه فرصت ديگه! زماني كه به عشق شما معترفه و نمي تونه به شما توجه نكنه!
يادتون باشه رفتار آرامتر، هميشه بهتره

هيچوقت خودتون رو براي حفظ رابطه اي كه خودتون تشخيص مي ديد ارزشش رو نداره، تغيير نديد. چون مدتها بعد، زماني كه تغيير كرديد و دلتون واسه خودتون تنگ شد، مي فهميد شخصي كه روبروي شما ارزشش رو نداشته و اون زمان ديگه فرصتي واسه جبران نيست

قبل از اينكه بفهميد واقعاً چه چيزي خوشحالتون مي كنه، با كسي ارتباط برقرار نكنيد

اگه رابطه شما به خاطر اينكه مردتان آن طور كه لياقتش رو داريد با شما رفتار نمي كنه به اتمام رسيد، هيچوقت سعي نكنيد كه ارتباط رو به صورت دو دوست معمولي ادامه بديد.

پاگير كسي كه مطمئنيد شما رو به حالت تعليق نگه داشته، نشيد

هيچوقت به خاطر اينكه فكر مي كنيد گذر زمان ممكنه اوضاع رو بهتر كنه، تو يه رابطه نمونيد. ممكنه حتي يه سال بعد از خودتون دلگير شيد كه چرا وقت گذاشتيد و اوضاع عوض نشده

از مرداني كه پيش از ازدواج با شما، خواستار رابطه جنسي هستند، دوري كنيد.

واسه رفتاري كه با شما دارند، مرز بگذاريد. اصولاً مردها بدون تعريف مرز، پا رو فراتر از اونچه بايد مي گذارند.

هيچوقت همه چيز رو به مردها نگيد، اونا بعدها اين اعترافات رو به ضرر و ضد خود شما به كار مي برند.

اگه در رفتار مردي تغيير ايجاد شد، اين شما نيستيد كه اونو تغيير داديد، تغيير از درون با گذشت زمان و بالا رفتن سن در اونها ايجاد ميشه

او يك مرد است، نه بيشتر و نه كمتر (اين رو فراموش نكنيد)

اجازه ندهيد كه مردي هويت و وجود شما رو توصيف كنه

هيچوقت مرد كس ديگري را حتي قرض نگيريد، او كه به ديگري خيانت كرده به شما نيز خيانت خواهد كرد. مردها تا هميشه دلباخته كسي هستند كه عشق را به آنها ياد داده است، پس تظاهر به علاقه به شما، فقط هوسي زود گذر است.

مردها طوري با شما رفتار مي كنند كه خودتان به آنها اجازه مي دهيد!!

همه مردها بد نيستند!

هر مصالحه اي دو جانبه است! اين را فراموش نكنيد. نبايد انعطاف فقط از جانب شما باشد. نه گفتن را ياد بگيريد.

شما مي توانيد بارها دل ببنيديد اگر فراموش نكنيد كه بين از دست رفتن يك رابطه و شروع يك رابطه جديد، به زمان براي فراموش كردن رابطه قديم نياز داريد. زماني براي ترميم و التيام. تا فراموش كردن مسائل قبليتان به رابطه جديد فكر نكنيد. مقايسه دو فرد شما را در فراموش كردن رابطه قبل سست مي كند. (دل دادگي شما به فرد قبلي و عدم علاقه قلبي به فرد جديد، از شما داوري بي عدل مي سازد)

هيچوقت دنبال كسي نباشيد كه مكمل شما باشه يك رابطه از دو فرد كـــامل تشكيل مي شه، دنبال اوني باشيد كه مشابه شماست

شروع رابطه و قرار ملاقات با اشخاص مختلف واسه يافتن بهترين، خوبه. نيازي نيست كه با هر كس دوست مي شيد به فكر ازدواج با اون بيوفتيد.

كاري كنيد كه بعضي وقتا دلش واستون تنگ شه، هميشه در دسترس بودن و تماس برقرار كردن رو فراموش كنيد

هيچوقت به مردي كه همه آن چيزيهايي كه از رابطه مي خواهيد به شما نمي ده، به طور كامل متعهد نشيد.

Friday, October 14, 2011

تن عریانت را به آن کس ببخش که روح عریانش را دوست میداری

از ناشناش

Tuesday, October 11, 2011

Beautiful Quotes about Love

It is a risk to love. What if it doesn't work out? Ah, but what if it does? -Patrick McWilliams

Don’t let go too soon. But don’t hang on too long. -Mitch Albom, Tuesdays With Morrie

It's kind of like he's one of those songs that goes around and around in your head, and you just can't get it out. -Beatrice Sparks

You can’t force love, I realized. It’s there or it isn’t. If it’s not there, you’ve got to be able to admit it. If it is there, you’ve got to do whatever it takes to protect the ones you love.

The things that people in love do to each other they remember, and if they stay together it's not because they forget, it's because they forgive.- Indecent Proposal

It takes so little not only to change something, but to make you forget the way it once was, as well. -Sarah Dessen, Lock & Key

You can ask the universe for all the signs you want, but ultimately, we see what we want to see when we're ready to see it. - How I Met Your Mother

I learned very early in life that I was always going to need people a little more than they needed me.

A high school boyfriend isn't a husband; he's an obstacle. – Smallville

Maybe your first love is the one that sticks with you because it's the only person who will ever receive all of you. After that, you learn better. But, most of all, no matter what, a piece of you forever remains left behind in the heart of the one you loved - a piece no future lover could ever get, no mater what. That piece holds innocence - the belief that love really can last forever. It holds friendship and pain, trial and error, that one kiss you’ll never forget and that night under the stars you can never get back. It holds youth and everything you thought love would be. Everything that was proven wrong.

It may have just been a moment to you, but it changed every single one that followed for me. -Ian Thomas

To put it another way, people are people and people fall in love with people. Some people have a narrow spectrum of who fits into their scope of potential mates and some people have a wider scope of possibilities. Again, it comes back to this: 'There is no accounting for attraction.' This is proven every time someone who fits into a category outside your usual scope of attraction (whether it be the gender, the hair color or the fact that he'd rather play football then read a book) knocks your socks off and you know he or she is not your 'type,' yet you can't stay away. In these situations, there is no need to fret. Just repeat after me: "I'm OK .' 'There's no accounting for attraction.' That's really the bottom line. You're going to feel whatever you are going to feel, and you can't place a judgement on it of good or bad or right or wrong or normal or weird. They're feelings. We don't have any control over them. So, feel whatever you feel, and then make thoughtful choices about what you do. The doing is the part you can control.

All love shifts and changes. I don’t know if you can be wholeheartedly in love all the time. -Julie Andrews

A healthy relationship keeps the doors and windows wide open. Plenty of air is circulating and no one feels trapped. Relationships thrive in this environment. Keep your doors and windows open. If the person is meant to be in your life, all the open doors and windows in the world, will not make them leave. Trust that truth.

And I've always lived like this keeping a comfortable distance.And up until now I sworn to myself that I'm content with loneliness. Because none of it was ever worth the risk. -Paramore.

I think we’re just going to have to be secretly in love with each other and leave it at that. - The Royal Tenenbaums
You have to find something. Something that anchors you, something that keeps you looking forward. Even on the bad days, the days when you’re tempted to look back.

When you’re as old as I am, my young friend, now is all you’ve got. -Ever After